چرا به جلیلی رای نمی دهم ؟! - جنبش وبلاگی هواداران دکتر محمد باقر قالیباف
X
تبلیغات
رایتل

جنبش وبلاگی هواداران دکتر محمد باقر قالیباف

دایرکتوری وبلاگ ها و وبسایت های هواداران دکتر قالیباف

23 خرداد 1392 ساعت 09:18 ق.ظ

چرا به جلیلی رای نمی دهم ؟!

 وجود برجستگی های خاصی که آقای سعید جلیلی دارد (نظیر ساده زیستی و دفاع از گفتمان امام و رهبری ) چند دلیل مهم و غیر قابل اغماض ایشان را از نامزد مورد علاقه ام دور کرده است.


ظهر پنجشنبه گذشته، یکی از نزدیکان آقای جلیلی برای همسرم این پیامک را فرستاد: «با توجه به روند تشکیل تیم اقتصادی جناب آقای دکتر جلیلی، در صورت تمایل به حضور از طریق پیامک بنده را مطلع فرمایید». همسرم با پیامک پاسخ داد: «آقای دکتر جلیلی در مبارزه با فساد چقدر جدی هستند؟» پاسخ آمد: «بسیار» پاسخ رفت: «جداً؟! اگر اینطور است در جریان انواع و اقسام مفاسد و رانتخواری های چند سال اخیر کجا بوده اند؟ در کنار معترضان به فساد بوده اند یا با مفسدان؟» دوست آقای جلیلی در آخرین پیامک برای همسرم اظهار تاسف کرد!  

سکوت آقای جلیلی در برابر فسادهای بزرگ، مهمترین ایراد به ایشان نیست. ایشان در جریان فتنه ۸۸ هم عملکرد ضعیفی داشتند. اگر فتنه ۸۸ از نوع جنگ نرم بود، که بود، مقابله آقای جلیلی با این جنگ نرم بسیار ضعیف بود. درجنگ نرم، باید افکار عمومی را درباره حقانیت طرف حق اقناع کرد. باید به سوالات و سوءتفاهم ها پاسخ داد. باید شبهه ها را برطرف کرد. اما آقای جلیلی به عنوان فرمانده میدان جنگ نرم نه تنها خود به شدت منفعل بود، بلکه با تدابیر سلبی و از روی بی تفاوتی یا انفعال (مانند قطع یا کند کردن اینترنت، تشدید فیلترینگ، قطع سیستم پیامک بدون هیچگونه توضیحی و...) دست معدود نیروهای خودی روشنگر درجنگ نرم را نیز می بست.

یادآوری می کنم بعضی جوانان پرانگیزه و حزب الهی تصور می کنند هدف جنگ نرم، مسخره کردن و منکوب کردن دشمن و پیاده نظام آن است. حال آنکه، هدف جنگ نرم، شفاف کردن فضا برای تمیز حق از باطل برای افکارعمومی است.

«جریان پایداری» که به شدت از آقای جلیلی دفاع می کند، مبلغ و عامل اجرای رویکرد اشتباه و خسارت بار ایشان درجنگ نرم است. از نظر اینها، شهروندان یا سفیدند یا سیاه. خاکستری نه وجود دارد و نه حق حیات. اگر در فتنه ۸۸ کسی به تردید افتاده یا سکوت کرده باشد، باید با یک لگد قهرمانانه، او را از قطار انقلاب به بیرون پرتاب کرد. از نظر این رویکرد، حماسه ۹ دی چماقی است برای کوبیدن بر سر رقبای سیاسی. برخی لایه های افراطی این گروه، هرکسی را جلوی انحرافات دولت بایستد و یا با جریان انحرافی در افتند را بی محابا «ساکت فتنه» می خوانند.

آنها احتمالاً ماموریتشان را در فتنه ۸۸ این می دانستند که هاشمی را به منتظری و موسوی را به رجوی تبدیل کنند در حالیکه این ماموریت، با هدف و ماموریت بی بی سی و مجاهدین خلق همسو بود. در سال۸۸، ماموریت درست این بود که تا حد امکان اجازه ندهیم چهره های شاخص انقلاب از قطار انقلاب پیاده شوند...

عملکرد آقای جلیلی در اداره جنگ نرم در سال ۸۸ نشان می دهد به این رویکرد اشتباه در جنگ نرم به وضوح دلبستگی و وابستگی دارد. اگر آقای جلیلی به عنوان مسوول اصلی مدیریت بحران سال ۸۸ به وظیفه خود در استماع شبهات معترضان و پاسخگویی اقناع کننده به آنها عمل می کرد، آیا بازهم فتنه ۸۸ آنقدر طول می کشید؟ آیا از خسارتهای عظیم تابستان ۸۸ پیشگیری نمی شد؟

این ضعف فاحش در رویکرد و عملکرد، بزرگترین مشکل آقای جلیلی نیست. مشکل بزرگ ایشان، نامعلوم بودن تمایز و خطر قرمز ایشان با آقای احمدی نژاد و اطرافیان مساله دار رئیس جمهور فعلی است.

طرفداران آقای جلیلی می گویند ایشان همان احمدی نژاد ۸۴ و احیا کننده گفتمان سوم تیر است. هرچند به دلایل مختلف از جمله عهدشکنی آقای احمدی نژاد در جریان میثاق نامزدهای انتخابات سال۸۴، در آرمانی بودن گفتمان سوم تیر ۸۴ تردید جدی وجود دارد اما باید یادآوری کرد آسیبی که آقای احمدی نژاد و اطرافیانش به جریان اصیل عدالتخواهی زده اند، چنان عمیق و هولناک است که باید به دلبستگان جریان عدالتخواهی حق داد که نگران شباهت آقای جلیلی۹۲ با احمدی نژاد ۸۶، احمدی نژاد۸۸، احمدی نژاد۹۰ و احمدی نژاد ۹۲ باشند. انشاءاله چنین سوءظنی به آقای جلیلی بسیار ناوارد باشد اما عظمت خطر و محتمل، هر عاقلی را وارد می کند تا احتمال های هرچند کوچک را هم کاملاً جدی بگیرد. بخصوص اینکه بخاطر بیاوریم آقای جلیلی منصوب آقای احمدی نژاد است و ایشان تا روزهای اخیر، کلاً درباره جریان انحرافی، پرونده بیمه ایران، سفرهای خانوادگی احمدی نژاد به نیویورک و... یکسره سکوت کرده بوده اند .

سوء تفاهم نشود. برخی از رویکردها و عملکردهای آقای جلیلی در نظرما بسیار دلپذیر است حتی در مناظره سیاسی۱۷خرداد وقتی ایشان با دقت و تیزینی به نکته ای در برنامه های قالیباف اشاره کردند (پذیزش سلطه هژمون)، از ته دل ایشان را تحسین کردم اما به دلایلی که گفته شد و دلایل دیگری که مجال بازگو کردن آن نیست (مانند فقدان تجربه اجرایی، تیم اقتصادی ایشان که طراح هدفمندی یارانه ها و به ظاهر مدعی اقتصاد اسلامی و درعمل، پیاده کنند لیبرال سرمایه داری است و...)... همه اینها باعث می شود آقای جلیلی در میان این نامزدها در اولویت های پایین من باشند.

امیدوارم برخی جوانان علاقمند به آقای جلیلی تصور نکنند این متن تخریب ایشان است. اتفاقاً صاحب این قلم، اولین کسی بود که رویکرد ساده زیست و مردمی آقای جلیلی را در مهر ماه ۱۳۸۸ ستود و برای اولین بار و خیلی قبل از اینکه نام آقای جلیلی سر زبان ها بیفتند، توجه افکار عمومی را به صفات نیکوی ایشان جلب کرد: « حرکتی پسندیده از آقای دکتر جلیلی» 

اما قبول بفرمایید این صفات برای سپردن اداره یک کشور به یک نفر، به هیچ وجه کافی نیست.